روی دست شماورم می کند ومادبیرون می ریزیم
از چشمانی که مثل شما
توی قاب عکس شماره
در خیابان شمالی
من از کنار شما حرف می زنم
وتودزدانه نگاهت را شبیه چیزی
پنجره از جلوی چشمت برمی دارد
می بلعد
وبادکه بوی مردگان فردا را می دهد
تف های سر بالا
اگر به صراحت از سقف آویزان شوم
وخالی بکنم هرچه ابر
پرنده
وبه اندازه بخاطرخانه
آسمان
ما بیرون می ریزیم
روی دست شما
در خیابان شمالی
خوابیده بودزیردرختهای مثل شما
تصویر گنگی جوانه میزد
همه چیز فرار می کرد
توی قاب عکس شماره
درخیابان شمالی
کفشهایم محکم بود
وخب
می خواهم بخوابم
زیر درختهای مثل خودم
از پشت پنجره
کنار پنجره آتش که می زندبردیدگان .خشمی ست مواج
از دریای استخوان
آقا نشسته بر تابوت
استخوان کودکی در دست
پارو هی
پارو
گریزی نیست
اب که ازگلوی کودک می جوشد
مشک بر
بالای نیزه می گرید
وشاید
دریا به اسمان ببارد
آمد
نمی گویدبرای کسی که
صدایش دروغ می اید و دروغ می رود
آجر نه
فکر کن
آنقدر کوتاهی
که دستت به ماه هم نمیرسد